![]() |
![]() |
|
|
از گذشته گذشتم،تا آوار لحظه لحظه های تلخ رو سرم خراب نشن تا آجرا یکی یکی ، نرم نرم ، تلنگر نزنن که وقتی به هوش میام ، زیر آوار همه ی اون چیزایی باشم که خودم ساختم درک واقعیت تلخه و باورش سخته . کنار اومدن با آوار و تقلا برای نجات
امید میخواد امید من ، عشقمه ! شاید بهتر بود ، دونه دونه ی آجرا رو به همون گذشته پرت میکردم اما ، با وجود همه ی خراشهایی که رو تنم گذاشتن ، دوستشون دارم چون لمسشون کردم دوباره میچینمشون ، اما این بار دیوار نمیسازم روی زمین ، کنار هم و راه آینده رو میسازم و روی رنگ گذشته یه فرچه ی سبز میکشم شاید یه گل هم کشیدم ! (خیلی قشنگه وقتی داری راه میری زیر پاهات گل نقاشی کرده باشن،نه؟) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 0:30 توسط ماه پيشوني |
|
|
پر از چرا و نمیدونمه
بغضی که لبامو میلرزونه پر از سنگینی و سردرد وقتی مجبورم قورتش بدم پر از اضطراب وقتی میترسم رسوام بکنه و پر از ضعف وقتی میترکه!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 14:7 توسط ماه پيشوني |
|
|
ای فروغ ماه حـسـن از روی رخـشان شـما
آب روی خوبی از چاه زنـخدان شـما عزم دیدار تو دارد جان بر لـب آمده بازگردد یا برآید چیسـت فرمان شـما کـس بـه دور نرگست طرفی نبسـت از عافیت بـه کـه نفروشـند مسـتوری به مستان شما بـخـت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مـگر زان کـه زد بر دیده آبی روی رخـشان شـما با صـبا هـمراه بفرسـت از رخت گلدستـهای بو کـه بویی بشـنویم از خاک بسـتان شـما عـمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جـم گر چـه جام ما نـشد پرمی بـه دوران شـما دل خرابی میکـند دلدار را آگـه کـنید زینـهار ای دوسـتان جان مـن و جان شـما کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند خاطر مـجـموع ما زلـف پریشان شـما دور دار از خاک و خون دامـن چو بر ما بـگذری کاندر این ره کـشـتـه بـسیارند قربان شـما ای صـبا با ساکـنان شـهر یزد از ما بـگو کای سر حـق ناشـناسان گوی چوگان شـما گر چـه دوریم از بساط قرب همـت دور نیسـت بـنده شاه شـماییم و ثـناخوان شـما ای شهنـشاه بـلـنداخـتر خدا را هـمـتی تا ببوسـم هـمـچو اخـتر خاک ایوان شـما میکـند حافـظ دعایی بـشـنو آمینی بـگو روزی ما باد لـعـل شـکرافـشان شـما |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 22:38 توسط ماه پيشوني |
|
|
خدایا جونم ! لحظه های تنهاییم گریه هام دلتنگی هام غصه هام همه ی لحظه هایی که دلم میخواست
حرفای دلم رو به زبون بیارم
همیشه و همیشه بودی . ممنونم ازت که وجودت رو ازم دریغ نمیکنی! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 10:6 توسط ماه پيشوني |
|
|
خدایا شکرت ! زندگی رو دوست دارم ، برای وجود عشق برای آرامش و دلشوره ی عشق برای درک لحظه های عاشق بودن برای لمس قطره های اشک ، روی گونه هام و برای دلتنگی هام برای وجود گل ، ماه زندگیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 22:22 توسط ماه پيشوني |
|
|
تواین سکوت سردو سیاه با این فاصله ی گنگ با دل تنگ با لبهای بسته چشمام رو باز نگه میدارم که خوابش رو نبینم که بعدش حسرت نخورم!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 18:45 توسط ماه پيشوني |
|
|
کاش میدانستم ، آواز پرستو ماندنی نیست کاش میدانستم ، عمر همسایگی ی ستاره همیشگی نیست کاش میدانستم ، زمین از آن من نیست کاش میدانستم ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 18:43 توسط ماه پيشوني |
|
|
در سکوت نورانی ی شب ، بغض خفته ام ، سرگردان ، در کوچه های تنهایی به دنبال بهانه ایست .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 18:42 توسط ماه پيشوني |
|
|
از مائده ی آسمونیش یه ظرف آب خواسته بودم خیلی زود ، نه ! اما بالاخره داد. هدیه ی قشنگی بود بهش میبالیدم ، چون یه هدیه ی مقدس بود ، آسمونی بود دوستش داشتم. ولی هیچ وقت به این موضوع توجه نکرده بودم ، که ممکنه تاریخ انقضاء داشته باشه! آخه مگه میشه !؟ تاریخ انقضاء !؟ خودم هم نفهمیدم چی شد ! فقط میدونم درعرض دو سه روز ،حالم بد شد. قلبم معمولی نمیزد ! گاهی 20 تا 20 تا میزد ، یه وقت هم 100 تا 100 تا ! البته فقط 2 بار 100 تا 100 تا زد ، که یه دفعش احساس میکردم ، هرآن قلبم از سینم میزنه بیرون، ولی خدا رو شکر هنوز سر جاشه ! اسید سولفوریک خوردم که دیگه درست کار کنه ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 خرداد1387ساعت 23:32 توسط ماه پيشوني |
|
|
اگه شب روشن بود ، اگه آجرای سقف شمردنی بود ، اگه چشمام آستیگمات بود ، چه عذابی بود! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 خرداد1387ساعت 23:32 توسط ماه پيشوني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پری دریایی
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
نفيسه سارا مهشید |
|
RSS
|