![]() |
![]() |
|
|
بودنت زیبا بود ، رفتنت بی پروا ماندنت رؤیا بود در بهاری زیبا شبنم گل بودی ، که ز دستم رفتی کاش می دانستم ، عمر این شبنم را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 20:43 توسط ماه پيشوني |
|
|
شاید، شاید راهب بود!؟ نسیم عطر گلبرگ تنش را برایم آورد . اما من در گیر بودم ، درگیر : با افسانه ی کودکی با عقایدی که ترکشان مرگم بود با پیله ای که از آرامش برای خودم تنیده بودم یک شب ، به هوای گرمای یاس سپید دستانش ، پیله را دریدم و به سویش پریدم. هاله ای از نور بود هر چه تقلا زدم، اذن ورود نیافتم . خسته و نا امید بر سنگ سردی نشستم،
به راه آمده نگریستم. نه پیله را داشتم! نه راهب را! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 13:14 توسط ماه پيشوني |
|
|
تو یه رؤیای کوتاهی ، دعای هر سحرگاهی شدم خواب عشقت ، چون ، مرا اینگونه می خواهی من آن خاموش خاموشم ، که با شادی نمی جوشم ندارم هیچ گناهی ، جز ، که از تو چشم نمی پوشم تو غم در شکل آوازی ، شکوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی ، جز ، که بر من دل نمی بازی مرا دیوانه می خواهی ، ز خود بیگانه می خواهی مرا دلباخته چون مجنون ، ز من افسانه میخواهی شدم بیگانه با هستی ، ز خود بیخود تر از مستی نگاهم کن ، نگاهم کن ، شدم هر آنچه می خواستی بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر نمی ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر ( متن یه آهنگ از ستار ) قسم به عشقمون قسم! همش برات دلواپسم ! قرار نبود اینجوری شه ! یهو بشی همه کسم ! راستی چی شد؟ چه جوری شد ؟ اینجوری عاشقت شدم ! شاید می گم تقصیر توست ، تا کم شه از جرم خودم. به ملاقات آمدم ، ببین که دل سپرده داری چگونه عمری ازاحساس عشق شدی فراری نگاهم کن ، دلم را عاشقانه هدیه کردم تودریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من از بازی ی یک شعله سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم! من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها از بی کسی و خلوت انسانها میترسم! من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقت ها من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمتها نمی ترسم! من از حرف جدایی ها از مرگ آشنایی ها من از میلاد تلخ بی وفایی ها میترسم! (متن یه آهنگ از معین) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 13:12 توسط ماه پيشوني |
|
|
مهر را یافتم ! می نابی بود، جامی ، ماه نشان ، از آن را نوشیدم . هنوز آثارش باقی ست ، هنوز در رگهایم می دود. بذر های ذهنم را آبیاری کرد و اکنون سرسبزم. بی پروا رشد میکنند و به طاق آسمان چنگ میزنند ، تا شاید ، تن زمینی ام را از جو زمین رها سازند و به سوی مهر برند ، تا درآن ذوب شوم و از آن مست شوم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 فروردین1387ساعت 16:21 توسط ماه پيشوني |
|
|
در سکوت تنهای دلم ، غوغایی ست. در ژرفای احساسم ، حس تنهایی رخنه کرده. درعمق بغضم ، گریه خفته بغض برای قلب یخ زده ام برای قامت خمیده ی احساسم. از سرمای نگاه روباتها دریای دلم یخ زد و آنها خوشحال، که چرخ پاهایشان به راحتی میچرخد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 فروردین1387ساعت 16:20 توسط ماه پيشوني |
|
|
چه مشتاقانه ، خاک سرد آشنا را کنار زدم و چه سرمست، در زمین گرم جوانه زدم . چه بیرحمانه ، قامتم را شکستند و چه مظلومانه خمیده شدم . چه گستاخانه ، مرا له کردند و چه بی صدا ، زمین را لمس کردم .
به چه جرمی نابود شدم !؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 10:11 توسط ماه پيشوني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پری دریایی
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
نفيسه سارا مهشید |
|
RSS
|