![]() |
![]() |
|
|
خدایا ! خودت گفتی ؛ اگه بخوای ؛ برای کمک به بنده هات ، تا 5000 فرشته براشون میفرستی . خدا جونم ! چی میشد یه فرشته کوچولو هم به من میدادی!؟
میدونم ؛ شاید لیاقتش رو نداشته باشم ، اما دلم میخواد یه فرشته داشته باشم !!! شاید یه روزی ، ابرای آسمون دلم کنار برن و
به زلالی ی بارون بشم
و شاید اون روز خدا یه فرشته کوچولو بم بده ! وای که چی میشه ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 14:8 توسط ماه پيشوني |
|
|
رمضان آمد! با همه ی خوبیهایش و با همه ی مهر و محبتش ، با همه ی بخشش هایش و ... پروردگار خوب و مهربانم ! سپاسگزاریم برای بودنمان و برای این ماه عزیز . برای همه ی نعمتهایی که میدهی و ما از آنها آگاه نیستیم ، و نمیدانیم . معبودا! توانایی ام ده تا چنان که شایسته است از این برکت استفاده کنم و به اگاهی برسم ، تا تو را درک کنم ! که همیشه نیازمند فهم توام !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 شهریور1386ساعت 12:46 توسط ماه پيشوني |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 17:45 توسط ماه پيشوني |
|
|
الها !
کمکمان کن ! تا : بشناسیم تو را . که ، با شناختت ، زیبایی را درک میکنیم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 23:33 توسط ماه پيشوني |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 22:53 توسط ماه پيشوني |
|
|
عاشقان
عیدتان مبارک!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 1:34 توسط ماه پيشوني |
|
|
اوشو: عشق مستلزم شجاعت است. زیرا سفربه اقلیم عشق ، مستلزم ترک نفس است . ترک نفس ، برا ی زبونان ، ساده نیست . ما به نفس چنگ میزنیم . ما حاضریم برا ی نفس بمیریم ، اما حاضر نیستیم نفس را بمیرانیم ، زیرا ما تعریف خود را از نفسمان کسب میکنیم . نفس ما ، به ماهویت میبخشد ، ما را تعریف میکند . نفس ما ، وجود ما را از وجود چیزهای دیگر متمایز میکند . باعث میشود ، خود را مهم بپنداریم . اما نفس پدیده ای جعلی ست. اصالت ندارد . بنابراین ، هرچه که به نفس متکی ست، جعلی ست. دروغین و بی ریشه است. احساس مهم بودنی که نفس به ما می بخشد ، احساس قلابی ست . ما از مکر نفس آگاهیم ، اما به روی خویش نمی آوریم . ما ازاین امر آگاهیم ، اما خود را به جهالت میزنیم . این است وضعیت دشوار بشری . سفربه اقلیم عشق ، یعنی بیرون آمدن از این تنگنا، کنار گذاشتن دروغ و ریختن پیرایه ها . سفربه اقلیم عشق ، یعنی کنارگذاشتن "من" وهیچ شدن . ازاین هیچ است که همه چیز زاده میشود . برمبنای همین هیچ است که ، ضیافت هستی برپا میشود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 1:16 توسط ماه پيشوني |
|
|
همیشه : بپذیر آنچه را رخ میدهد !!!!!!!! گلایه نکن که چرا ؟ با آرامش آن را قبول کن ، چون موضوع واقع شده و تو نمی توانی آنرا عوض کنی ! پس : با آرامش برای ساختن آینده ی دلخواهت تلاش کن ! هرگز : خشمگین نشو!!!!!!!! خشم را نگاه کن تا ازبین برود ! چون اگر آنرا بروز دهی ، دیگران را آزرده میکنی ! و اگر خودخوری کنی ، لالالهعهلااللبلبلبخودت را آزار میدهی ! پس : نظاره اش کن تا محو شود ! همیشه : مهربان باش!!!!!!!! نسبت به همه مهربان باش و به همگان عشق بورز ! هیچ گاه انتظار نداشته باش که آنها هم درقبال تو اینگونه باشند! چون این توقع ، عشق را از بین میبرد ! اگر بی توقع عشق بورزی ، عشق خودش می آید! هرگز : ناامید نباش !!!!!!!! یأس آرزوها را میکشد . باتوکل به خدا، به آینده امیدوار باش ! همیشه : باایمان باش !!!!!!!! هرکاری را با ایمان آغاز کنی ، به پایان میرسانی . اما اگر ایمانت را از دست بدهی ، کارها ناتمام می مانند . ایمان : تو را به خوبی نیل میدهد و قوی دل میکند . هرگز : حسود نباش !!!!!!!! حسادت آفت همه ی خوبی هاست . اگر حسود باشی ، نمی توانی مهربان باشی و همیشه درحسرت هستی و اگر اینگونه باشی ……… همیشه : صادق باش !!!!!!!! حقیقت را بگو ، حتی اگر به ضرر توباشد . چون این ضرر آن لحظه ضرر است ، اما در جایی دیگر صد چندان ، سود میشود. هرگز : عجول نباش !!!!!!!! اگر صبر نداشته باشی ، همیشه در تلاطمی ! اما با صبر آرامی ! همیشه : سخی باش !!!!!!!! از چیزهایی که خداوند نصیب تو کرده ، ببخش ! اگر ببخشی زیاد میشود ، اما اگر جمع کنی ………… همه چیزبا بخشیدن زیاد میشود ، مثل عشق! هرگز : بدبین نباش !!!!!!!! اما زیاد ی هم خوش بین نباش ! همیشه : شاکرباش !!!!!!!! شکرنعمت ، نعمتت افزون کند کفر نعمت ، از کفت بیرون کند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 1:18 توسط ماه پيشوني |
|
|
همه ی هستی را
نیرویی
فرا گرفته است که ، تو را نیز
حمایت میکند . این نیرو
نگران توست . این نیر
و همواره
دردسترس توست . اگر این نیرو را
از دست بدهی ، خودت مقصری ! اگر درها و
پنجره های اتاقت را
ببند ی ، خورشید بیرون را
نپوشانده ای ، بلکه خود را درتاریکی محبوس کرده ای . حتی اگر درها را بگشایی ، باز اگر چشمانت را بسته نگه داری ، جز تاریکی نصیبی نخواهی برد . نسبت ما با خدا نیز چنین است : عشق او همواره دردسترس است ، اما دل ما گشوده نیست . دلت را به انگشتان خدا بسپار ، تا با آن بازی کند . بگذار خداوند ، تپش هماهنگ با هستی را به آن الهام کند . دلی که هماهنگ با نبض هستی ی نا متناهی نمی تپد ، دل نیست ، پاره ی گل است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 1:16 توسط ماه پيشوني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پری دریایی
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
نفيسه سارا مهشید |
|
RSS
|